جملات دکتر شریعتی (قسمت اول)

۳۱۳LABBAYK.ir
۱_ و رفتم و رفتم، نه به جائی، که نمی دانستم به کجا؟
رفتم و رفتم تا اینجا نباشم که هرگاه می بینم طلوع امروز
را در همان جایی هستم که دیروز نیز بودم.
از زبونی و بیهودگی خویش بیزار می شوم
وقتی نیستی چنان به تو فکر می کنم
که مغزم به نبودنت پی نمی برد.
۲_چه رنجیست لذت ها را تنها بردن و چه زشت است
زیباییها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ایست
تنها خوشبخت بودن
۳_اگر مرگ نبود ؛ همه کافر بودن
و زندگی بی ارزشترین کالا یود ترس نبود
زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
۴_برایت دعا می کنم، خدا از تو بگیرد
آنچه را که، خدا را از تو می گیرد
۵ـپیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی
بیندیش که چه میگویم
حتی خدا هم دوست دارد که بشناسندش
۶_تواناترین مترجم کسی است که سکوت
دیگران را ترجمه کند
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی
شیرین باشد
۷_اگر نمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی
فقط یک کار کن
بخوان و بخوان و بخوان
۳۱۳LABBAYK.ir
۸_ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه
اندیشیدن را به من بیاموزد
نه چگونگی اندیشه‌ها را
۹_آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم
بهتره یا به خاطر حرفم؟
۱۰_اما باز نگشتم، به بیراهه هم نرفتم که من نه مرد
بازگشتم! استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن
دین من است. دینی که پیروانش بسیار کم اند
۱۱_مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب
۱۲_اگر عشق نبود ؛ به کدامین بهانه میگریستیم
و میخندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ آری
بی گمان پیش از اینها مرده بودیم …. اگر عشق نبود
۱۳_در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد
هیچ حرفی را باور نکنید
۱۴_بیایید سال های زنده بودن را دربیداری بگذرانیم
چون سال های زیادی را به اجبار باید خفت
۳۱۳LABBAYK.ir

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *